۵۰۶۴
سه‌شنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰
تعداد بازدید: ۴۲
آزادگان یک سرمایه عظیم اجتماعی و فرهنگی برای کشور ما هستند که متاسفانه هرگز نتوانسته ایم چنان که باید و شاید قدردان ایثارگری‌ها و رشادت‌های این عزیزان باشیم. کسانی که بهترین دوران زندگی خود را در چنگال دژخیمان بعثی گذراندند و با وجود شکنجه‌ها و آزار و اذیت‌های جسمی و روحی فراوان هرگز دست از اعتقاد و راه روشن خود برنداشتند و دشمن را در خاک خود اسیر صلابت و ایمان خود کردند.

افتخار آشنایی با آزاده پیشکسوت سرباز حسین دشتی ما را بر آن داشت تا در گفتگو با ایشان، یاد و خاطره مجاهدت و ایثار آزادگان را گرامی بداریم.

 

برای آغاز صحبت لطفا خودتان را معرفی نمائید؟

اینجانب حسین دشتی هستم. در سن نوزده سالگی بعنوان سرباز ژاندارمری سابق در مرز‌های هویزه و سوسنگرد به عنوان مرزبان مشغول خدمت شدم. سه ماه از خدمت ما گذشته بود که جنگ تحمیلی آغاز شد با آغاز جنگ مشغول دفاع از مرز‌های سوسنگرد و هویزه شدیم.

 

در چه تاریخی و در کدام منطقه به اسارت دشمن درآمدید؟

در سومین روز حمله عراق به ایران در منطقه مرزی سوینگرد هویزه به اسارات در آمدیم.

 

از آن لحظات برایمان بگویید چطور شد به اسارت دشمن درآمدید؟

نیرو‌های بعثی عراق با تعداد زیاد نفرات و زرهی و پیاده نظام مارا محاصره کردند و ما پس از مقاومت چند ساعته، در نهایت به دلیل کمبود نیرو و امکانات به اسارت درآمدیم.

 

از روز‌های اول اسارت بگویید؟

پس از اسارت ما را به بصره بردند و به مدت یک هفته در آنجا زندانی بودیم. پس از آن با قطاری که مخصوص حمل حیوانات بود ما را به بغداد بردند و برای سیر مراحل بازجویی به دژبانی مرکز استخبارات عراق تحویل دادند. در آنجا شکنجه زیادی شدیم تا در خصوص وضعیت منطقه اطلاعاتی به آنها بدهیم که موفق نشدند لذا پس از چند روز به اردوگاه رمادیه اعزام شدیم. اردوگاه رمادیه اولین اردوگاه اسرا بود. مارا در آنجا بسیار اذیت و آزار می کردند.

 

چند ماه در اسارت بودید؟

تقریبا حدود ۱۲۰ ماه اسیر بودیم.

 

خاطره‌ای از دوران اسارت برایمان بگویید؟

یادم می آید اسرا در ماه محرم شبی در حال عزاداری سینه زنی و نوحه خوانی بودند که ناگهان برق قطع شد. افسر زندان با گروهی دیگر وارد شدند و کتک مفصلی خوردیم. در حین کتک زدن افسر عراقی فریاد می زد اینجا عراق و رهبر صدام است، حق ندارید برای امام حسین سینه بزنید. خاطره دیگری نیز دارم که سرباز عراقی ترکی بود به ما گفت: مادرم مرا قسم داده که به محض این که اسرا آزاد شدند مرا با خبر ساز تا دو تا گوسفند نذر امام حسین دارم. به من هم تاکید کرده اگر سیلی به گوش اسرا زدی شیرم را حرامت می کنم.

 

زمانی که فهمیدید جنگ به پایان رسیده و قرار است آزاد شوید چه احساسی داشتید؟

اول احساس خیلی خوبی داشتیم، ولی متاسفانه دو سال و نیم ماندیم بعد تبادل انجام شد و بازگشت ما به ایران طول کشید.

 

در چه تاریخی به میهن بازگشتید؟

متاسفانه تاریخ دقیق را به خاطر ندارم، ولی حدودا اواخر سال ۱۳۶۹ بود که به کشور برگشتیم.

 

پس از آزادی از اسارت، در چه بخش‌هایی از نیروی انتظامی حضور داشتید؟

نیروی انتظامی مرا ایثارگر و جانباز ۵۵ درصد اعلام و از کار افتاده تشخیص دادند بعد از مدت شش ماه از آزادی از اسارت استخدام دانشگاه علوم پزشکی و به مدت ده سال کارمند آنجا بودم که بازنشسته شدم.

 

هم اکنون به چه کاری مشغول هستید؟

در حال حاضر بازنشسته هستم و در خدمت خانواده و کار‌های شخصی و روزانه خود را انجام میدهم.

مدت ۱۲۰ ماه در زندان اردوگاه رمادیه اسارت بعثی بودم

گفتگو با آزاده پیشکسوت حسین دشتی

گفتگو با آزاده پیشکسوت حسین دشتی

گفتگو با آزاده پیشکسوت حسین دشتی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: