۴۶۲۰
دوشنبه ۰۳ آبان ۱۴۰۰
تعداد بازدید: ۶۱
وقتی پای صحبت آنهایی که ایام بی تکرار دفاع مقدس را –حتی کوتاه- تجربه کرده اند، می نشینی؛ ثانیه ثانیه آن روزها با تک تک خاطراتش را، با احساسی متفاوت و واژه هایی خاص بازتعریف می کنند، چه رسد به آنها که سالها زیباترین دوره های زندگی خود را صرف چنین جو و شرایط بی مثالی کرده اند.

وقتی پای صحبت آنهایی که ایام بی تکرار دفاع مقدس را –حتی کوتاه- تجربه کرده اند، می نشینی؛ ثانیه ثانیه آن روزها با تک تک خاطراتش را، با احساسی متفاوت و واژه هایی خاص بازتعریف می کنند، چه رسد به آنها که سالها زیباترین دوره های زندگی خود را صرف چنین جو و شرایط بی مثالی کرده اند.

سردار جانباز 90 درصد قاسم قاسمی را بی شک باید از طلیعه داران و ماندگاران جبهه های مقاومت بنامیم که گستره حضورش در جبهه های نبرد از مرزهای ایران گذشت تا افغانستان و لبنان گسترانیده شد.

او که فعالیت های خود را با حضور در افغانستان و در جوار احمدشاه مسعود آغاز کرد، نبرد را در جبهه های مقابله با صدام تجاوزگر را در کنار شهید چمران و  شهید سیدمجتبی هاشمی ادامه داد و تحت فرمان فرمانده دلیر احمد متوسلیان تا مرزهای لبنان امتداد داد.

سردار قاسمی که با وجود تحمل رنج جراحات ناشی از جنگ، همچنان استوار در مسیر خدمت گام بر می دارد، این روزها در جبهه ای دیگر در ایجاد شور و شوق پیروزی در ایران تاثیرگذار بود.

او که این روزها در کسوت مشاور وزیر در امور ایثارگران و عضو هیئت رئیسه فدراسیون جانبازان و معلولان حضور دارد، به جای وزیر ورزش، کاروان پارالمیپک را همراهی و مدیریت نمود. کاروانی که موفق به کسب 24 مدال رنگارنگ در مسابقات پارالمپیک توکیو شد.

 

فعالیت های انقلابی تان را از کمیته انقلاب اسلامی آغاز کردید، بفرمایید از چه سالی و کدام کمیته حضور داشتید.

من در 23 بهمن 1357 وارد منطقه 9 شدم. این کمیته طيف وسيعي از شهر، از ميدان حر تا ميدان خراسان و ميدان فردوسي را در بر مي گرفت. سرپرستي آن به عهده مرحوم آيت الله خسروشاهي بود. بعد از آن در سمت های مختلفی از جمله فرمانده سپاه در افغانستان، عضو فعال سپاه در لبنان، مسئول عملیات واحدهای گشتی تهران، فرمانده ناحیه 5 کمیته تهران، فرمانده یگان حفاظت کشور، فرمانده کمیته انقلاب اسلامی مازندران و شهرستان کرج، فرمانده انتظامی ناحیه گیلان، مدیرکل حراست صدا و سیما، فرمانده محور جنوب، فرمانده محور غرب، مدیرکل داخلی مجمع تشخیص نظام و مشاور ویژه، مشاور وزیر میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و ... حضور داشتم و هم اکنون به عنوان عضو هیئت رئیسه پارالمپیک، عضو هیئت رئیسه فدراسیون جانبازان و معلولان و مشاور وزیر در امور ایثارگران و دفاع از حقوق معلولان فعالیت می کنم.

 

شما جزو اولین فرماندهان مقاومت در ایران هستید، فعالیت نظامی خود را از کجا و در چه سالی آغاز کردید؟

اولین تجربه من در افغانستان و در سال 1358 بود. در آن زمان افغانستان درگیر جنگهای داخلی و نیز جنگ با شوروی بود. حضرت امام به ما ماموریت دادند که به آنجا برویم و وضعیت مبارزات جهاد افغانستان را بررسی کنیم. ما یک گروه 16 نفری بودیم. در آنجا فرمانده فقید احمدشاه مسعود به استقبال ما آمد. حدود 4ماه در این مناطق بودیم. در آنجا با جنگ های نامنظم و استفاده از سلاح هایی همچون آرپی جی و توپ 106 آشنا شدیم. 9 نفر از همراهان من در درگیری با روسها شهید شدند و ما بازگشتیم.

پس از ورود به ایران گزارشی را در این خصوص خدمت حضرت آیت الله خامنه ای که در آن زمان نماینده امام و عضو شورای عالی دفاع بودند بردم.

 

سال 59 برای انقلاب نوپای ایران از حساس ترین و پرچالش ترین ایام محسوب می شود چراکه در کنار درگیریهای داخلی از جمله غائله های مختلفی همچون کردستان، گنبد، خلق عرب، درگیری دائمی با منافقین و ...، کشور وارد یک جنگ فرسایشی با دشمن خارجی شد. از این روزها بگویید.

به خاطر دارم بعدازظهر 31 شهريور 59، با سيد مجتبي هاشمي در كميته بوديم كه صدای انفجار در فرودگاه مهرآباد شنیده شد. به سرعت عازم فرودگاه شديم. در نزديكی شهرك اكباتان يكي دو تا بمب عمل نكرده افتاده بود که بچه ها توانستند آنها را خنثي كنند. آن شب حال خوبي نداشتيم و در جلسه اي كه داشتيم قرار شد كه همان شب عازم جنوب كشور و اهواز شودیم. در مسير خرمشهر زير آتش سنگين توپخانه صدام بوديم. جنگ هم هوايي بود و هم زميني و وسيله اي و ماشيني نبود كه نيروها به عقب برگردند.از آن طرف هم صدام خودش را براي ورود به خوزستان آماده كرده بود و فكر مي كرد در ظرف 24 ساعت مي تواند خوزستان را تصرف كند. نزديك ظهر بود كه به خرمشهر رسيديم. آتش دشمن خیلی سنگین بود.

متاسفانه در آن مقطع به دلیل کودتای نوژه هنوز بدنه ارتش شکل نگرفته بود و سپاه نیز که در سال 58 تاسیس شده بود 30هزار نیروی آموزش دیده در کل کشور بیشتر نداشت. صدام از این موقعیت استفاده کرده بود. ابتدا 5هزار نیروی شیعه را از نوار مرزی اخراج کرد، حملات هوایی متعدی را نیز در مرزها انجام داد.

15 روز پس از حضورم در خرمشهر به همراه آقای جواد غنچه ها، وحید نبی اله، آقای جود مردی، آقای رضایی مجد و ...، در حمله ای ای به بعثی ها به دل دشمن زدیم. جنگ خانه به خانه بود و نیروهای مردمی که به فرمان امام از سراسر کشور آمده بودند، تکاورهای نیروی دریایی، شهید جهان آرا و نیروهای سپاه مقاومت خوبی می کردند.

در این حمله که با شهادت تعدادی از همراهانم بود، تیر مستقیم توپ دشمن به من اصابت کرد و من به شدت مجروح شدم تا جایی که دست و پایم با رگ و پی به بدنم وصل بود. آقای غنچه ها، نبی اله و جودمردی مرا روی یک درب خانه انداختند و در زیرآتش سنگین دشمن به عقب آوردند. وقتی به نزد سید مجتبی هاشمی رسیدیم من بی هوش شدم. وقتی به هوش آمدم مرا به بیمارستان آبادان و از آنجا به اهواز منتقل کرده بودند. در آنجا تحت عمل های پی در پی قرار گرفتم اما عمل ها جواب نداد. این بود که با یک هواپیمای سی 130 مرا به تهران اعزام کردند. متاسفانه هواپیما پس از ورود به تهران، به دلیل حمله هوایی دشمن، امکان فرود پیدا نکرد و به سمت اصفهان رفت اما در آنجا نیز مجددا وضعیت قرمز شد و بار دیگر هواپیمای مملو از مجروح که همگی به سرم و خون وصل بودند، به تهران بازگشت و در شرایطی بسیار سخت به زمین نشست.

در تهران ما را به بیمارستان 501 ارتش بردند و بعد از 8 عمل جراحی، تزریق 137 کیسه خون و 7 ماه استراحت توانستم از بیمارستان مرخص شوم.

پس از آن مجددا به جبهه رفتم و به همراه شهید سیدمجتبی هاشمی در عملیات حصر آبادان حاضر شدم. در پشت تیربار بودم که بار دیگر از ناحیه پا مجروح شدم و مرا به عقب منتقل کردند. در همین عملیات برادر و پدرم به شهادت رسیدند.

 

شما در همان سالها به عنوان فرمانده سپاه در لبنان هم حضور داشتید؟

پس از فتح خرمشهر که بی شک از الطاف خداوند متعال بود چون هیچ کس فکر نمی کرد شهید کاظمی و همراهانشان بتوانند از عراقی ها را دور بزنند و از پشت به آنها حمله کنند. شهید متوسلیان مرا که فرمانده گردان بودم صدا کرد و گفت نیروها را به پادگان امام حسین ببر. بعد از ساماندهی باید به سوریه بروی. یادم می آید در آن روزها همسرم در بیمارستان بود و پسرم متولد شده بود اما متاسفانه زمان کمی داشتیم که من پس از حضور در تهران، به فرودگاه رفتم و عازم سوریه شدم.

پس از آن عملیات ما با مشکل روبرو شدیم یکسری فرماندهان از جمله حاج همت به ایران بازگشتند و ما نیز بعد از حدود 5 ماه به کشور بازگشتیم.

پس از آن با توجه به آغاز نبرد مسلحانه منافقین و ترورهای کور مسئولان، به کمیته بازگشتم و قرارگاه گشتی تهران را راه انداختم.

 

این روزها، به دنبال افتخارات شما در جبهه های مقاومت، شاهد افتخار بزرگ دیگری در عرصه ورزش بودیم و در پارالمپیک کار بزرگی انجام گرفت. در این خصوص کمی صحبت کنید؟

الحمدالله امروز در وزارت ورزش و جوانان این افتخار را دارم که به عنوان یک سرباز پیر انقلاب، در خدمت عزیزان جانباز و ایثارگر و همچنین معلولان باشم. این توفیق را در کمیته پارالمپیک نیز داشتم که در کسوت عضو هیئت رئیسه فدراسیون جانبازان و معلولان طی 16 سال حضور در تمامی مسابقات جهانی و آسیایی در کنار تیم های اعزامی باشم. به حمدالله پس از انقلاب رشد بسیار خوبی در این حوزه داشتیم و توانستیم این خودباوری را برای این عزیزان ایجاد کنیم که به جای خانه نشینی، به ورزش گرایش پیدا کنند و همچنان مایه عزت و افتخار شوند. خدا را شکر همواره مورد لطف و عنایت مقام معظم رهبری بوده و هستیم و ایشان همواره با راهنمایی های دلسوزانه و مشفقانه خود ایجاد انگیزه و علاقه در ما کرده اند.

ما در توکیو با توجه به شرایط سخت کرونایی، با 62 ورزشکار با کاروانی به نام شهید حاج قاسم سلیمانی- سردار دلها و با شعار توکل، تلاش و افتخار حضور یافتیم. در کنار این تیم سرکار خانم «کونیکا یامامورا» مادر شهید محمد بابایی که اصالتا ژاپنی و همسرشان ایرانی بودند و هستند حضور داشتند.

در این مسابقات ما در 10 رشته ورزشی حضور داشتیم و توانستیم با کسب 12 طلا، 11 نقره و یک برنز و 24 مدال رتبه 12 را به دست آوریم. این افتخار در حالی به دست آمد که ما در مسابقات 2016 برزیل با 111 ورزشکار در 12 رشته، 10طلا و در مسابقات 2012 انگلستان با 79 ورزشکار در 13 رشته 8 طلا دریافت کرده بودیم.

 

نیروی انتظامی از جمله سازمان هایی است که درب شهادت و جانبازی برای آنها همواره باز است، برای عزیزان جانباز ناجا برنامه ای دارید؟

جا دارد ابتدا هفته نیروی انتظامی را خدمت کارکنان و بازنشستگان خدوم و پرتلاش ناجا تبریک بگویم. من همواره در حوزه ورزش نگاهی ویژه به نیروهای مسلح و ناجا دارم. جلسات متعددی در این خصوص با سردار شریفی مسئول امور ایثارگران سپاه، سردار زارعی معاون نیروی انسانی ناجا، سردار عبدی مدیرکل امور ایثارگران ناجا و .. داشتیم. ملاقاتی نیز در این خصوص با سرلشکر موسوی فرمانده کل ارتش داشتم. قرار شد نیروهایی که به درجه جانبازی نائل می آیند معرفی شوند تا همانگونه که در جدال با بی نظمی و ناامنی مایه افتخار بودند بتوانند در ورزش نیز افتخار آفرین شوند. 

 

گفت و گو با سردار جانباز 90 درصد قاسم قاسمی

گفت و گو با سردار جانباز 90 درصد قاسم قاسمی

گفت و گو با سردار جانباز 90 درصد قاسم قاسمی

گفت و گو با سردار جانباز 90 درصد قاسم قاسمی

گفت و گو با سردار جانباز 90 درصد قاسم قاسمی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: